باد
سرد روي گونه هاي روز
بي
صدا ( مثل مار )
بر
افق خزيد و رفت . . .
درون
رگ هاي ثانيه
اسارت
ميله ها
به
ذهن خالي قفس
توهم
تخدير شد.
24/10/85
+نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعتتوسط م. رستمی |
پشت
پيچ جاده بود
كه
گام هاي تو را
مه
ربود
از
وسعت تنگ ديده گانم
و
صدا كردن هام
زود
محو شد
در
انبوه شاخه هاي روزهاي عاطل
و گام هاي تند در فرارت
22/5/87 م. رستمي
+نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد1387ساعتتوسط م. رستمی |
اب پشت پايت ...
اب
پشت پايت
دور پرواز ترين انديشه من
تنها ترين واژگانم
تمام
شعر هايم.
نذر سفر به خيري ات
سكوت نيمه شبانم
و نسيم صبح گاهانم
هق هق خاموش اين عصر
10/11/85 م. رستمي
+نوشته شده در شنبه 19 مرداد1387ساعتتوسط م. رستمی |
در
صداي
بي صدا ترين باران
فرياد
ترين صداي باران
ايا هست ؟
روح
غمگين تنهام م. رستمي
31/1/86
+نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعتتوسط م. رستمی |
پس ...
پس
:
زين
پس
مدار
ستاره باران
بر
گريز گاه رنج است و
محنت
زين
پس
سمت
هجرت رنگ ها
افق
هاي بي پرواست
دور
هاي نيرنگ و خدعه
پس،
فريب
زين
پس ...
8/7/86 م. رستمي
+نوشته شده در پنجشنبه 10 مرداد1387ساعتتوسط م. رستمی |
هجاي هجرت ...
